دلایل اثبات وجود خدا

نظم راز بزرگ هستی دکتر محسن فرشاد

نظم آنتی تز بی نظمی است وقتی کیهان یا لاقل کیهانی که در حدود ادراک معقول ماست به صورت انرژی تاریک و ماده سیاه قرار دارد نه دارای نظم است نه دارای بی نظمی در قلب این تاریکی ناگهان انرژی فشرده ای با چگالی بی نهایت ناگهان منفجر شد درست همانند یک افنجار اتمی این انفجار چگونه چه زمان و چرا پدید آمده است؟و آیا نظم عالم در اثر انفجار بزرگ به وجود امده است یا از بی نظمی کیهان پدید آمده که ما هنوز قانون آن را نمی دانیم؟

نظم یعنی ساختار هماهنگ و مرتب یک سیستم یا یک نظام.

وقتی سیارات منظومه شمسی در یک فاصله معین و هماهنگ دور خورشید می چرخند و همه در مدار خویش حرکت می کنند و هیچ بی نظمی پدید نمی آید به این نتیجه می رسیم که در کیهان نظم وجود دارد.

دیدید بوهم فیزیکدان انگلیسی که به نظم پنهانی در طبیعت و هستی معتقد است می گوید:

حرکت ذرات غبار در درخشش آفتاب به ظاهر تصادفی و اتفاقی است در زیر بی نظمی آشکار پدیده ها نظمی ژرف وجود دارد یعنی نظمی با درجه بسیار بالا این نظم به ظاهر بی نظم است که ما آن را محصول اتفاق و تصادف می دانیم.

آنچه بی نظم به نظر می رسد مانند تکه ابری دراسمان خود عین نظم است.اما ما ساختمان منظم آن را درک نمی کنیم و می گوییم ابر به طور اتفاقی به شکل توده ای از غبار منجمد در آمده است.

در حالی که خوب به روابط ذرات وکنش واکنش آنها و نقش امواج در هستی دقت کنیم هیچ چیز تصادفی و اتفاقی نیست بلکه همه چیز از یک طرح و الگوی از پیش تعین شده پیروی می کند.برای مثال ما مشتی آهن براده را به هوا پرتاب می کنیم آنها به نظر ما بطور نامنظم و اتفاقی به زمین افتاده و هر براده به گوشه ای پرتاب می شود.در حالی که نیروی جاذبه و کششی را که زمین برآنها اعمال می کنید فشاری را که جو زمین بر آنها وارد کرده و چرخش زمین در حرکت آنها تاثیر می گذارد و شاید هم تاثیراتی دیگر از سیارات منظومه شمسی می پذیرند که تا کنون به اثبات نرسیده است.محل فرود آنها را دقیقا مشخص می کندودر غیر این صورت براده ها یکی به زمین می افتاد و دیگری به هوا می رفت و یکی هم در آسمان معلق می ماند و تعدادی هم آهسته آهسته به زمین در نقاط مختلف می افتادند.اما همه براده ها در فواصل معینی نه چندان دور از هم بر زمین می افتند نشانه نظم هستی در ارتباط با براده هاست این مثال نمونه بود از میلیون ها نمونه ای که نشان نظم هستی است.

قوانین طبیعت خود نشانه نظم عالم است قانون جاذبه قانونی است که در تمامی کیهان جاری است و فرمول نیوتون که می گوید دو جرم آسمانی بر حسب عکس مجذور فاصله یکدیگر را جذب یا دفع می کنندویک قانون منظم و نشانه نظم بزرگ عالم است.جاذبه طبق تئوری نسبیت فضا و زمان را در اطراف یک جسم آسمانی منحنی می کند.ما اگر سنگی را در استخری پرتاب کنیم ایجاد موج می کند.سنگ هر چه بزرگتر باشد موج آن قوی تر است علت ایجاد موج افتادن سنگ در استخر است همینطور علت انحنای فضا نیروی جاذبه اجرام آسمانی است آیا همین قانون علت و معلولی و ترتب علت بر معلول و دتر می نیسم خود نشانه نظم عالم نیست

گرچه تئوری کوانتوم دتر می نیسم را رد می کند چون در دتر می نیسم اگر ما وضعیت حاضر یک سیستم را خوب بشناسیم.می توانیم آینده آن را تعین کرده و پیش بینی کنیم.اما در سیستم های نامنظم مانند پیش بینی آب و هوا نوسان بازارهای بورس و رفتار های اجتماعی با دانتن وضعیت و حالت کانون سیستم فقط آینده نزدیک را می توان پیشبینی کرد. برای مثال هرگز نمی توان پیش بینی کرد که در ده سال آینده در جای خاصی از زمین زلزله می آید یا نه و یا در پانزده سال آینده در تهران باران خواهد آمد یا نه و یا بورس سهام نیویورک چه نوساناتی خواهد داشت.پس دتر می نیسم در این سیستم های نامنظم رد می شود.اما این فقط نقص توانایی ما در پیش بینی حوادث و شناخت سیستم هایی است که خود ما آنها را نامنظم نامیده ایم در حالی که اگر بتوانیم سیستم شناخت خود را رو به تعالی برده و الگوهای ادراک خود را تغیر دهیم خواهیم فهمید که علیت در سیستم های نامنظم نیز کاربرد دارد و ترتب علت بر معلول یک قانون کیهانی است که بر سیستم های منظم و نامنظم نیز کاربرد دارد و ترتیب علت بر معلول یک قانون کیهانی است که بر سیستم های منظم و نامنظم حاکم است.

وقتی در جامعه قانونگذار قانونی را وضع می کند برای این است که به بی نظمی موجود در جامعه یا سیستم خاتمه بدهد برای مثال ما با یک کشتی به جزیره ای می رسیم که حدود دوبیست یا سیصد هزار نفر جمعیت دارد اما جامعه بدون قانون و بی نظمی است.هرکس زورش بیشتر است.بر دیگران مسلط تر و دارای امتیاز بیشتری استوئ قانون جنگل بر آن حکمفرما است اما چون ما چون با اسلحه وارد جزیره شده ایم جمعیت از ما ترسیده و حساب می برند ما برای پایان دادن به بی نظمی جزیره برای آن قانون وضع کرده است.

در ساختار های آفرینش از بی نظمی نظم پدید می آید که خود از راز های بزرگ علم هستی است من در اینجا یاد آزمایش یکی از دانشمندان آلمانی افتادم که مقداری براده آهن بروی یک صفحه فلزی صاف ریخت و با ویلن شروع به نواختن آهنگ کرد.پس از مدتی نواختن براده های نامنظم به خود شکل های هندسی منظم گرفتند یعنی از ارتعاش سیم های ویلن و نوای موسیقی از بی نظمی در براده ها اشکال هندسی منظمی ایجاد کرد.اگر ارتعاش سیم های ویلن و نوای موسیقی از بی نظمی در براده های آهن اشکال هندسی منظمی ایجاد کرده است.اگر ارتعاش موسیقی در براده های آهن ایجاد شکل هندسی می کند چرا در ذرات بنیادی این کار را نکند؟بعبارت دیگر اشکال هندسی ستارگان و سیارات و مواد طبیعی ممکن است در اثر ارتعاش موسیقی کیهانی باشد و از بی نظمی در هستی نظم را پدید آورده باشد.

حرکت تکاملی ذرات از بسیط به مرکب یعنی از ذرات زیر اتمی به اتم و سپس به مولکوب خود یک حرکت منظم تکاملی است چون هیچ تکاملی به کمال رسیدنی بدون نظم ممکن نیست.برای گرفتن درجه دکترا در یکی از رشته های تحصیلی باید بطور منظم در دوره ابتدایی متوسطه دانشگاه و بعد دوره فوق لیسانس و سپس دکتری درس خواند به طور منظم آموخت تز نوشت و به درجه دکتری رسید.این تکامل یعنی رفتن از دوره ابتدایی به دوره دکتری تکاملی است که باید با نظم انجام شود.قانون این کار فقط نظم است و نظم نشانه آگاهی و شعور بالا است.

آفرینش هم با همین نظم به حرکت تکاملی خود ادامه داده است.چون هنگامی که انفجار بزرگ پدید آمدوعناصر بسیط آغازین پدیدار شدند.نخستین عنصر شیمیایی بسیط هیدروژن در ترکیب با اکسیژن آب را پدید آورد.یعنی جرم بسیط حرکت تکاملی خود را با نظم و هوشمندی آغاز کرده و با دگردیسی انرژی آغازین به انرژی های تکامل یافته تبدیل می شود.مقصودم از از انرژی های پیشرفته جماد نبات حیوان و انسان و ابر انسانهاست.

انرژی نخستینی که از هیدروژن شروع شده و به انسان و ابر انسان ختم می شود نمی تواند تصادفی اتفاقی و بدون یک ساختار هوشمند باشد.بنابراین شروع تکامل بدون رهنمود های آگاهی کل یا حضور آگاهی کل در تمام ذرات رو به تکامل ممکن نیست.ژان گیتون فیلسوف فرانسوی برای نوصیف و توجیه نظم طبیعی دانه برف را مثال می زند:یک دانه برف از قوانین ریاضی و فیزیک شگفت انگیزی پیروی می کند قوانین به آنها شکل هندسی زیبا می بخشد.برخی از آنها شکل کریستالی داشته و بعضی دیگر شکل کریستال های جمعی را به خود گرفته.تعدادی از آنها به شکل درخت و برخی سوزنی شکل و یت به شکل استوانه ای اندوعجیب این است که هر دانه برف در جهان بی نظیر است پس از اینکه ساعتی در باد می پیچد از هر نوع حرارت رطوبت و آلودگی هوا عبور می کند و سر انجام شکل خاص هندسی را به خود می گیرد شکل نهایی برف حاوی تمام شرایط جوی است که دانه برف از آن عبور کرده است.

در قلب دانه برف جوهر یک نظم نهفته است تعادل ظریف میان نیروهای با ثبات و نیروهای متغیر.یعنی کنش و واکنش میان نیروها در سطح انسانی و نیروها در سطح اتمی واین تعادل از کجا می می آید؟مبدا این نظم کجاست؟و منبع تقارن در کجا قرار دارد؟پاسخ به این سوال برای انسان در این دوره از تکامل و با این ظرفیت هوشی و ساختار روحی و روانی ممکن نیست اما بحث بیشتر در باره نظم قانون و برنامه ریزی و حرکت هوشمندانه در عالم ما را به یاد این اندیشه دهنمون می کند که تصادف در آفرینش بی معناست داشتن طرح اولیه برای خلقت ضروری بوده است ضرورت وجود حیات در هستی نظم قانون و برنامه ریزی نخستین در آفرینش بوده است بعبارت دیگر بدون نظم قانون و برنامه ریزی که موجب تکامل در عالم شده است حیات در هستی به وجود نمی آید.

برای اثبات بیشتر به مثایسه سیستم اتمی با منظومه شمسی و کهکشان سپس کل کیهان می پردازم.

منطق هولوگرافی یا کل نگر حکم می کند که در هر جز حاوی اطلاعات کل خود باشد بعبارت دیگر کل در جز مستتر است .به این ترتیب تمام خواص و کیفیات کل هم باید در جز مستتر باشد.نظم قانون و ساختار کل در جز هم مصداق پیدا می کند هنگامی که کپرنیک جوردانو برونو گالیله و نیوتون چرخش ذرات را به دور خورشید به اثبات رساندند و نلز بور فیزیکدان دانمارکی همان ساختار را در سیستم بسیار بسیار کوچک اتم کشف کردوبه قول خود آن را در رویای خودش دید پس اتم حاوی ساختار کل منظومه شمسی یا حتی حتی ساختمان کل کیهان در سیستم اتمی خود است ساختمان اتم یک ساختمان کیهانی اتمی است یعنی کیهان اتمی است که در زیر تلسکوپ بسیار غول آسا بزرگ شده است.به این ترتیب ساختمال کهکشان ها و کیهان شبیه ساختمان یک اتم است.

طبق عکس هایی که تلسکوپ هابل ارسال کرده است ستارگان یک کهکشان بدور مرکز آن می چرخند کما این که خورشید با ستارگانش هر دوبیست میلیون سال یک بتر به دور مرکز کهکشان راه شیری می چرخد درست مثل اینکه زمین که به دور خورشید می چرخد و الکترون به دور هسته اتم می چرخدو

فیثاغورس بر این باور بود که ساختمان اتم از اعداد اسرار آمیز پیروی می کند اخیرا دانشمندان با تحقیقاتی به این نتیجه رسیدند که نسبت چرخش کهکشان با گرداب دریاها نسبت طلایی دارد نسبت طلایی با عدد فی نمایش داده می شود و عدد فی جادویی ترین و شگفت آورترین عدد است.

ماریو لیویو اختر فیزیکدان آمریکایی در کتاب خود موسوم به نسبت طلایی نوشته است که بیشن شکل گردباد و شکل کهکشان راه شیری شباهتی وجود دارد در پس آن شباهت ها عدد جادویی قرار دارد که فی نامیده می شود.

به اعتقاد او ارتباط قابل توجهی بین طرح پرواز پرندگان هوای طوفانی و چرخ های گردان در اتشبازی ها وجود دارد این یک دید جادویی از طبیعت است و این نسبت در عدد فی قرار دارد که به آن عدد طلایی گفته می شئد که مقدار آن 6180/1 است که بعد از ممیز ریسمانی در اعداد اعشاری قرار دارد.

بر اساس برسی ها محاسبات بدن انسان چه در کل و چه در بعضی از قسمت ها مانند سر و دست و پا و حتی چشم و گوش از نسبت طلایی پیروی می کند.علاوه بر بدن انسان از طرز قرار کرفتن برگها روی ساقه های درختان و شاخه های جداگانه رئی ساقه به نسبت طلایی است.مراجعه شود به stephen skinner-Geometrie sacree 2007 page 66

ساختار های نانومتری و کوانتمی هم باید از نسبت های طلایی پیروی کنند؟

دانش فیزیک به ما می گوید:قوانین طبیعی که بروی زمین حاکم است در دوردست ترین کهکشان ها هم صادق استومهمترین قوانین طبیعت عبارت اند از قانون جاذبه دافعه قانون خنثی نیرو های الکترومغناطیس و نیروی های هسته ای قوی و ضعیف و قانون سیر نور همجوشی هیدروژن به هیلیوم در ستارگان عادی تبدیل جرم به انرژی قانون بقای انرژی قانون انتروپی و سکون کامل مولکوب ها در دمای صفر طبق حکم دانش فیزیک نه تنها در سیاره زمین بلکه در تمام نقاط عالم جاری است.

به عبارت دیگر یک وحدت قانون گذاری در تمام علم وجود دارد که همه کیهان از آن پیروی می کند آیا به واقع این طور است؟ما تا به اینجا دلیلی نداریم که قضیه غیر از این باشد تحقیقات دانشمندان تا کنون بر وحدت قوانین عالم در هستی صحه می گذارد مگر اینکه خلاف این ثابت شود.

مسئله وحدت قوانین طبیعت و یکسان بودن آنها در تمام عالم نشانه هوشمندی و تفکر در آفرینش است به عبارت دیگر اگر کیهان بطور تصادفی و از روی شانس و اتفاق و بدون طرح و برنامه از پیش تعین شده خود به خود پدیدار می شد نمی توانست یک وحدت قانون گذاری در تمام عالم وضع و اعمال کند.

در باغی که گل های و علف های و گیاهان بطور تصادفی می رویند و هیچ باغبانی برکاشت و رویش گیاهان هیچ نظارتی نمی کند علف ها بطور تصادفی در گوشه و کنار باغ می رویند و هیچ شکل و طرح واحدی بر آنها حکومت نمی کند اما وقتی باغبان ماهر و عاشق و دلسوزی به باغ برسد زیباترین گل ها با نقش و نگاره های با شکوه در باغ خواهند رویید و انسان فورا می فهمد که دستی هنرمند و روحی عاشق چنین باغ بی مانندی را چنان آراسته که هوش از سر او می رباید.

اما در باره این سوال که تعادل و تقارن هستی از کجا آمده است؟ما پیش از این نوشتیم که تعادل و تقارن دلیلی بر نظم هستی است.این نظم که ایجاد تعادل و تقارن می کند و این خود دلیل بر وجود آگاهی و شعور در کل هستی است.به همین دلیل هم اجزا عالم هستی به صورت زیر مجموعه ای از یک سیستم کلی در حد خود از این آگاهی و شعور برخوردار هستند.

اما اینکه بپرسیم این نظم و این آگاهی از کجا می آید پاسخ آن برای دانش امروز بشر ساخته نشده است.و ادرام انسان به خاطر محدودیتی که دارد نمی تواند بی نهایت ها و غایت ها را شناخته و درک کند.

مساله بی نهایت خود یکی از بزرگترین رازهای هستی است.اگر ما بتوانیم بی نهایت را شناخته و بفهمیم مبدا تقارن تعادل نظم و آگاهی از کجا می آید را خواهیم فهمید ایده ای در حد فرضیه مطرح شده که تمدن هایی در فضا هستند که بیش از یک میلیارد سال جلوتر از تمدن زمین هسستند این فرضیه چندان هم تخیلی به نظر نمی رسد چون انسانهای کره زمین در صورتی که بتوانند با همین روند تکنولوژی فضایی خود را توسعه داده و به تکامل ببرند قادر خواهند بود نه تنها در یک میلیارد سال دیگر بلکه در چند هزار سال دیگر به پیشرفت های شگفت آوری برسند.

آیا در میلیون ها سال آینده دیگر نحوه ادراک ما انسان ها به هستی همان خواهد بود که اکنون؟قطعا جواب منفی است چون اگر انسان ها به شرطی که بتوانند کره زمین را حفظ کنند یا بتوانند آگاهی خود را نسبت به کیهان گسترش دهند در صد یا دوبیست سال آینده ممکن است به نیروی هایی دست یابند که درکش اکنون برای انسان ها مشکل است چه برسد به یک میلیارد سال دیگر.

قدر مسلم است که خدا به عنوان بزرگترین آفریننده و وجودی بی نهایت و مبدا هستی بزرگتریم راز هستی و بالاترین اسرار علم وجود است.

منبع کتاب راز و رمز های کیهان دکتر محسن فرشاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 19:21  توسط رامین  | 

بی تعصب و بی طرفانه قضاوت کنیم

ادوارد لوترکیسل

جانور شناس و حشره شناس

استاد علوم و دکتر حقوق از دانشگاه کالیفرنیا استاد و رئیس اداره زیست شناسی در دانشگاه سنفرانسیسکو عضو جمعیت دانشمندان و حشره شناس در دانشگاه کالیفرنیا سر دبیر چند نشریه فنی از جمله مجله زیست شناسی واسمن متخصص در جنین شناسی حشرات مختلف

در سالهای اخیر در نتیجه مطالعات علمی دلایل جدیدی برای اثبات خدا به دست آمده که دلایل فلسفی سابق را تایید و تقویت می کند البته دلایل سابق برای ایمان به خدا کافی و برای کسی که تعصب را کنار می گذاشت بیش از حد نیاز و لزوم بود ولی من به عنوان یک شخص مومن از اضافه شدن دلایل جدید به ادله قدیمی از دو لحاظ خوشبختم:نخست اینکه دلایل مذبور از صفات خدا مفاهیم روشن تری را می دهد.دیگر انکه چشم عده ای از دانشمندان با وجدان ام بدبین را باز و آنها را مجبور می کند به خدا ایمان بیاورندواخیر در کشور ما نهضتی در توجه دین ایجاد شده و دین برای خود راه وسیع تری را باز کرده و این نه تنها در خلاف علوم نیست بلکه درست به موازات راهی است که علوم در آن پیشرفت می کنند مسلم است که دلایل علمی جدید که وجود صانعی را اثبات و ایجاب می کنند در این مورد موثر بوده اند.

البته تفحصات و مطالعات علمی به صورت خاص برای اثبات صانع به عمل نیامده است بلکه هدف علوم و مطالعه طبیعت و کارهای طبیعی است و با موضوعات اساسی تر یعنی مبدا کاری ندارد به عبارت دیگر علوم طرز عمل ماشین طبیعت را در نظر می گیرد و کاری با سازنده این ماشین ندارد

نظریه به این که همه افراد انسانی حتی دانشمندان بزرگ تا اندازه ای فیلسوفند این دانشمندان راجع به مبدا عقاید فلسفی مختلفی دارند.متاسفانه همیشه دانشمندان عالی قدر فیلسوفان بزرک نیستند عقیده عده ای از این دانشمندان راجع به مبدا تاریک و مبهم است و عده ای معتقد اند که دنیا خود را آفریده و بدیهی است که این سخن سخیف است.بلاخره عده ای نیز اظهار می کنند که در نظر آنها اعتقاد به ازلی بودن جهان آسانتر از خلقت آن بدست خداوند است.

بطلان عقیده دسته سوم را قانون دوم ترمودینامیک یعنی قانون حرکت و حرارت که قانون آنتروپی نامیده می شود ثابت می کند بنا بر قانون آنتروپی همواره حرارت از اجسام گرم به طرف اجسام سرد جاری می شود و این جریان نمی تواند خود به خودی و به صورت معکوس انجام گیرد در حقیقت آنتروپی عبارت است از نسبت نیروی غیر قابل استفاده به نیروی قابل استفاده و چنانکه باید گفت آنتروپی پیوسته رو به تزاید است اگر جهان ازلی بود از مدت ها پیش حرارت تمام اجسام با هم مساوی می شد و نیروی قابل استفاده باقی نمی ماندودر نتیجه هیچ فعل و انفعال شیمیایی انجام نمی گرفت و حیات روی کره زمین غیر ممکن می شد.پس از روی علم بدون قصد و توجه ثابت می شود که جهان ابتدایی داشته است و از همین جا ضرورت وجود خدا ثابت می شود چون هیچ شی حادثی نمی تواند به خودی خود حادث شود بلکه برای حدوث آن محرک نخستین یعی خالق بعبارت دیگر خدایی لازم است.

علم نه تنها حدوث عالم را ثابت می کند بلکه روشن می سازد که دنیا در یک لحظه معین در نتیجه یک انفجار بزرگ بوجود آمده است و این لحظه تقریبا پنج بیلیون سال پیش بوده و هنوز هم دنیا در حال گسترش است.گسترشی که از مرکز انفجار شروع شده و ادامه دارد اگر کسی برای دلایل علمی ارزش قائل شود باید قبول کند که دنیا در نتیجه خلقت بوجود آمده و قوانین خلقت مافوق قوانین طبیعی است چون خود قوانین طبیعی هم مخلوق اند. و چون خلقت بدون خالق متصور نیست پس خالقی وجود دارد که همان خداست که عالم مادی و قوانین آن را خلق کرده استوبا آن قوانین عالم را به سوی تکامل و توسعه سوق می دهد.البته عموما تکامل کلمه خوش آیندی نیست و خدا پرستان از آن نفرت دارند و من هم با آنها هم عقیده ام ولی باید اذعان کرد که بین تکامل مورد نظر مادیون و تکامل و انبساط تدریجی خلقت تفاوت زیاردی وجود دارد.

اگر علمای طبیعی دلایل علمی را همانطور که برای اخذ نتایج علمی و تامین منظور شخصی مطالعه می کنند از نظر دلالت وجود خدا مورد مطالعه قرتر دهند قهرا به وجود صانع معترف خواهند شدوالبته باید تعصب را هم کنار بگذارند مطالعات علمی صاحب هر عقل سلیمی را مجبور می کند که به یک علت نخستین قائل شوند که ما اسم آن را خدا می گذاریم.

خداوند به نسل کنونی بشر یعنی نسل ما لطف بیشتری نموده و با کشفیا مهمی که در علوم طبیعی صورت می گیرد ما را غرق رحمت کرده است و تمام افراد بشر اعم از علما و عوام باید به شکرانه این موهبت عظیم ایمان خود را راسختر کنندو

همانگونه که یک عالم روشن بین با مشاهده دلایل علمی باید به خدا ایمان بیاورد یک فرد عامی هم باید از این دلایل برای ایمان آوردن به خالق استفاده کند.همچنین باید دانست که تکامل یکی از قوانین طبیعت است که خداوند در هنگام آفرینش عالم مادی آن را هم خلق کرده تفسیر کتاب طبیعت یگانه وسیله ای است که ما با آن می توانیم دلایلی که در این مطلب بخوانیم تفسیر کنیم.

انتخواب طبیعی یکی از سازوکارهای مهم تکامل است و همانگونه که تکامل خود یکی از سازوکارهای خلقت است انتخواب طبیعی نیز از آن محسوب می شود.

اهمیت این سازوکارها از درجه دوم است چه این سازوکارها همه مخلوق خدایند و نوعی که در نتیجه انتخواب طبیعی و تکامل به وجود می آید به همان اندازه مخلوق خداست که نوع خلق شده با دست خدا همان است.

انتخواب طبیعی نمی تواند نوع جدیدی را بوجود بیاورد فقط می تواند به ادامه حیات نوع جدید کمک کند و یا مانع زندگی شود انتخواب طبیعی از روی انواعی عمل می کند که در نتیجه تحول بوجود می آید که آن نیز نتیجه قوانین وراثت و عوامل تناسلی است و نتیجه کورکورانه مادی چنانکه بعضی ها فکر می کنند نیست .تحول ها و جهش ها که در حیوانات و نباتات مشاهده می شود نتیجه پیشامد ها و تصادف های غیرمترقبه نیست.مثلا اگر جهش هایی که برای کوچکتر شدن اندام صورت می گیرد در نظر بگیریم در صورتی که تحول تصادفی می بود چنان لازم می آمد که فقط روی یک عضو عمل کند در صورتی که ما می بینیم روی خاصیت ها هم تحول ایجاد می کند و انواع را به تکامل سوق می دهد باید قبول کرد که در پشت این تحولات و تغیرات قوه عاقله ای وحود دارد که آنها را ایجاد و قوانین آنها را برقرار کرده است.

در این مختصر نمی توان تمام دلایلی که در طبیعت مشاهده می شود را ذکر کرد ولی من در مطالعات محدود خودم در جنین شناسی دگر دیسی حشرات شواهد و دلایل بیشماری را دیده ام و هر قدر بیشتر طبیعت را مشاهده کردم بیشتر شواهد و دلایل بدست آوردم.

فرآیند و پدیده تکامل و طرز انجام یافتن آن بدانگونه که ما مشاهده می کنیم مظخر یک حکمت عالیه است تکامل در حقیقت چیزی جز یکی از مراحل آفرینش نیست.

علی رغم انفجار نظریات تعصب آمیز متدینان و مادیگرایان افراطی که تعصب حتی باوجدانترین آنها را نیز به اشتباه می اندازد اعتقاد داشتن به تکامل مخالف با ضروریات دین نیست بلکه عکس آن است چگونه ممکن است تکامل را مطالعه کرد و به خدا ایمان نیاورد؟

از زمان اوگوستین قدیس که در قرن چهارم می زیست تا امروز عده ی زیادی از دانشمندان که قائل به خلقت بودند خلفت مستقیم را قبول نداشتند بلکه ایشان معتقد بودند خلقت با تکامل انجام می گیرد برای این گروه (که من خود را از آنها می دانم)تکامل اهمیت دینی فراوانی دارد و هر فرد با وجدان و بی تعصب را مستقیما به سمت خدا راهنمایی می کند.

باز هم تکرار می کنم:اگر کسی با فکری روشت علوم را مطالعه و تحصیل کند لزوم وجود آفریدگار را باور خواهد کرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 19:20  توسط رامین  | 

تعریف نیروی آفرینش انشتین

مارلین بوکس کریدر

فیزیولوژیست دارای رتبه M.SC. و دکتری فلسفه از دانشگاه مریلند دانشمند فیزیولوژیست در بخش حفاظت محیط زیست ایلات متحده و توسعه مرکز  تفریحات ماساچوست.استاد زیست شناسی در کالج نازارن شرقی عضو انجمن زیست شناسان آمریکا متخصص در  سوخت و ساز و جریان خون

من هم به عنوان یک فرد معمولی و هم به عنوان فردی که دائما با مطالعات علمی سروکار دارد در وجود خدا ابدا شکی ندارم مسلما خدا وجود دارد اما وجود او را روش های آزمایشگاهی نمی تواند ثابت کند تجذیه و تحلیل خدا با این روش ها امکان ندارد.

خدا موجود مادی و طبیعی نیست که بتوان آن را تحت مطالعه آزمایشگاه قرار دارد.بلکه او یک وجود روحی و معنوی است که قادر متعال و خالق کائنات است.

نیاز به بیان نیست که اغلب نظریه ها و حقایق علمی که بعضی ها در صحت آن شک ندارند هنوز به اثبات نرسیده از غالب آن نظریه ها در کاوش کارهای طبیعت بیش از حقایق مسلم می شود استفاده کرد.اگر شما وارد خانه تان شوید و ببینید که چیزهایی از خانه شما دزدیده شود در عین حال مردی را مشاهده می کنید که از در عقبی فرار می کند.نمی توانید حکم قطعی به دزد بودن او بدهید ولی شواهد ظاهری او را محکوم می کند.یک قاضی قبل از صدور حکم اهمیت دلایل و شواهد را مورد مطالعه قرار می دهد.

به علاوه روش های علمی نمی توانند تمام حقایق را ثابت کنند مثلا علوم نمی توانند عشق را که یکی از عواطف مهم بشری است را تعریف یا تحلیل کنند.همچنین کسی که ذوقی نداشته باشد نمی تواند زیبایی موسیقی را در یابد و یا تعریات علمی نیز نمی توانند این زیبایی را به او بفهمانند.ولی آیا کسی می تواند وجود عشق یا زیبایی موسیقی را منکر شود؟اثبات وجود خدا نیز مثل معنویات است.یعنی حوادث طبیعی که به وجود خدا دلالت می کند.ولی با روش های علمی نمی توان وجود یا عدم وجود خدا را بطور قطع ثابت کرد.

نخستین قسمت دلایل ما در مطالعه عالم کون است:وقتی که می بینیم دنیایی با نیروی طبیعت بوجود آمده است با نظم و ترتیبی معینی اداره می شود متوجه می شویم که این دنیا باید تشکیل دهنده و اداره کننده داشته باشد.این نظم و تریتب به اندازه ای مهم و دامنه دار است که می توانیم حرکت سیارات و حتی حرکت ماهواره ها را به شکل دقیق پیش بینی کنیم.

این دقت و نظم در بارهای الکتریکی و واکنش های شیمیایی کامل است.وبه همین جهت است که می توانیم بسیاری از پدیده های طبیعی را با معادلات ریاضی بیان کنیم.این نظم و ترتیب در مطالعات و تجارب بشری مشاهده می شود و نتیجه نظم و ترتیبی است که در عالم حقیقت و معنی وجود دارد.وجود نظم و ترتیب به جای هرج و مرج دلیل بارزی است بر اینکه جریانات تحت کنترل قوه عاقله قرار دارد.

قسمت دیگری از دلایل در عالم حیات یعنی ساختار وجود حیوانات ونباتات است.یکی از موضوعات جالب برای یک نویسندخ یا عالم وظایف الاعضا(فیزیولوژیست)پیچیدگی و ابهام بزرگی است که در ساختار بدن انسان و حیوانات موجود است.آفریدن یا ساختن یک عضو کوچک بدن انسان یا حیوان از قدرت با هوشترین و ماهرترین بشر خارج است.کلیه یا ریه مصنوعی اگر چه کار کلیه یا ریه را انجام می دهند ولی کلیه و ریه نیستند.

در مورد مغز باید گفت که این عضو خواص و استعداد هایی شگرف و باور نکردنی دارد.دانشمندان به چند خاصیت فیزیکی و شیمیایی آن از قیبل هدایت برق و غیره پی برده اند.ولی اغلب خواص و وظایف آن هنوز مجهول است.

مغز مسئول تمام حرکات عضلانی است و تمام کارهای اساسی بدن که زندگی به آنها بسته است مثل تنفس و ضربان نبض تحت کنترل مغز انجام می گیرد.مغز محل حافظه است که در آن هزاران صور فکری نقش بسته است.و در هنگام لزوم شخص صورتی را که می خواهد به یاد می آورد.هیچ تفسیر مادی از کارهای مغز مثل حل مسائل و مربوط کردن موضوعات به یکدیگر نمی توان به دست داد.همچنین هیچ یک از حالات مغز از قبیل عشق حس شخصیت و  علو همت همگی از وظایف و شئون توده ی کوچکی از پروتوپلاسم است که مغز نامیده می شود.ولی چه کسی می تواند آنها را بر مبنای فیزیکی و مادی توجیه کند؟

یکی از عجایب بدن انسان هزاران فعل و انفعال شیمیایی است که دائما در بدن به عمل در می آید که وقوع اغلب آنها در خارج از بدن ممکن نیست مثل خنثی شدن اسیدها و هضم غذا و نگاهداری بدن در بهترین شرایط ادامه حیات و تولید مواد ضد سم و ضد میکروب در نتیجه تولید مصونیت شخصی.

بدن انسان برای مقابله با میکروب های بیماری زا و سموم پادزهر های مخصوصی تولید می کند که مخصوص آن میکروب یا سم است.حتی اگر یک تجذیه دقیق شیمیایی به عمل آوریم خواهیم دید که ترکیب شیمیایی بدن شخصی با شخص دیگر متفاوت است اما این کار به دست چه کسی صورت گرفته است مسلما کار خود آدمی نیست.

قلب در تمام مدت زندگی حرکت موزون و منظم خود را انجام می دهد و تغذیه اعضای بدن را به وسیله خون تامین می کند و اعصاب آن را قطع کنند بازهم به ضربان ادامه می دهد این کیفیت در حالت وقوع حوادث و تصادفات حائز اهمیت فراوانی استومعنی این اعجاز طبیعی چیست و چگونه می توان این معنی را تفسیر کرد؟

عجایب خلقت در بدن انسانی و کارهایی که در آن انجام می یابد با معمای زندگی یعنی روح ارتباط نزدیک دارند.

دانشمندان و فلاسفه سخت کوشیده اند تا این معما را حل کنند ولی هنوز موفق نشده اند.

بسیاری از خواص فیزیکی و  فعل و انفعالات شیمیایی پروتوپلاسم زنده را ما می دانیم و با وجود این انفعالا پیچ در پیچ تعریف درستی از پروتوپلاسم نمی توانیم به دست بدهیم.

در علوم یک فرضیه وجود دارد که ما آن را فرضیه نیروی حیات می نامیم طبق این فرضیه در موازات نیروی مادی نیروی دیگری نیز به نام نیروی حیات وجود دارد.این نیور باعث انجام فعل و انفعالاتی در بدن حیوانات و نباتات می شود که بدون مداخله آن وقوع آنها امکان ندارد.و طبیعی است که این نیرو در بدن اجسام زنده باید عمل کند.ولی اولا این فرضیه را اغلب دانشمندان قبول ندارند در ثانی وجود یک نیرو به نام نیروی حیات مساله را حل نمی کند چون اگر ما وجود نیروی حیات را قبول کنیم باز نمی توانیم معنی روح را بفهمیم و علت حوادثی را که روی نقشه منظم و حکمت عالیه در بدن انسان یا حیوان صورت می گیرد را کشف کنیم.چه نیرویی باعث می شود که یک سلول کوچک در رحم مادر نمو کرده جنین شود و بعد حیوان بزرگی با بافت های بزرگ و کوچک و اعضای گوناگون را به وجود بیاورد؟

ما نباید هر چیزی را که کیفیت وقوع آن را نمی دانیم همچون بشرهای اولیه به خدا نسبت دهیم و مثلا بگوییم رعد و برق نتیجه خشم خداوندان است بلکه ما باید با ملاحظه نظم و ترتیب و حکمت بالغه و مشیت عالیه ای که در طرح جهان وجود دارد به نظم جهان پی ببریم.

حال به قسمت دیگر عالم یعنی کیفیت پیدایش آن توجه می کنیم در این توجه ما شواهد زیاد دیگری از  وجود یک نیروی خلاق دیگری که مافوق این جهان است ملاحظه خواهیم کرد.

سابقا چنین تصور می شد که اولین ماده جامد از فعل و انفعال گازهای گرم و پیچان بوجود آمده استوبدین طرز که نخست گازهای مزبور به حجم بزرگی انبساط یافته سپس به صورت پراکنده ای در آمده و صفوف منظم اجرام سماوی را تشکیل داده است و از آن پس حیات نیز به همین ترتیب پدید آمده است.ولی از زمان پاستور به بعد این اصل مسلم علمی به بوجود آمده است که هیچ جسم زنده ای خود به خود یا از یک جسم بی جان بوجود نمی آید.پس ما می بینیم که بین فرضیه پیشین و کشف پاستور تناقض کامل وجود دارد.

علاوه بر این آزمایشگاه های مجهز ما با وجود اینکه توانسته اند چندین ترکیب از پروتوپلاسم به دست آورند به ساخت جسم زنده موفق نشده اند.اگر ما احتمال اجتماع اوضاع احوال و وسایلی را که می توانند در صورت وقوع جسم زنده ای را تولید کند حساب کنیم خواهیم دید که مقدار این احتمال از صفر تجاوز نمی کند.

اگر بر فرض محال موفق به ساختن یک جسم زنده شویم باز هم مبدا نیروی برق و حرارت و عوامل شیمیایی که ما آن را برای تولید جسم زنده استفاده کرده ایم برای ما مجهول خواهد ماند و ما نخواهیم دانست که این نیروها از چه طریق باعث حس و حرکت این موجودات جدید است.-همچنان که طرز عمل این نیروها را در بدن انسان و حیوان نمی دانیم.

اگر خلقت را با فرضیه ای که گذشت قبول کنیم با اشکالات دیگر مواجه خواهیم شد مثلا اگر زتدگی از یک سلول ساده که از پروتوپلاسم تشکیل یافته به وجود می آید.پس نیروی خاصی لازم است که از یک ماده ی ساده این همه ترکیبات مختلف و اندامهای زنده موجودات کره ارض به وجود آمده باشند.ولی با تجربه های مکرر ثابت شده است که با نیرو های فیزیکی و شیمیایی که علم در اختیار دارد نمی توا ن از یک ماده پرتوپلاستی حیوانی بوجود آورد.

و آنچه ما را از طرز عمل عوامل فیزیکی و شیمیایی در تولید حیوانات می دانیم برای بوجود آمدن یک موجود زنده کافی نیست.در مرحله اول علم ژنتیک معدودی از دگرگونی ها در ژن ها را نشان می دهد و ثابت شده این تغیرات نمی توانند هرگز جوابگوی پیدایش تغیرات بزرگی در ساختار جانور باشند.

در مرحله دوم قانون بقای اصلح نشان داده که برخی از تغیرات صورت می گیرد ولی به هیچ وجه نمی تواند چگونگی وجود این همه انواع مختلف را بیان کند.از طرفی قانون آنتروپی می گوید که نیروی قابل استفاده هر جسم هر  روز کمتر می شود پس چگونه یک تکه کوچک از یک ماده پرتوپلاستی می تواند یک جانور بزرگ را بوجود آورد.بدین طریق میان قانون طبیعی انتروپی و نمو سلول تضاد وجود داردو

مسلما در وضع فعلی علوم هیچکس نمی تواند کیفیت خلقت را در یابد یا بیان کند ولی مشاهدات علمی و تجربیات آزمایشگاهی دلایلی بع دست ما می دهد که احتمال خلقت حیوان را از ماده و نیروهای غیر مادی یرقابل قبول می نماید و باید قائل به این شد که در ایجاد اجسام زنده نیرویی ماورای نیروهای مادی دست داشته است.

البرت اینشتین که وجود یک خالق را قبول داشته به آن چنین اشاره می کند:قدرت تعقلی متعالی و محدودیت ناپذیر که در جهان غیر قابل فهم و تجلی می کند.

چنان که در اول مقاله متذکر شدیم من اسم این نیرو را خدا گذاشته ام.من در این دنیا ماده و نیروی ازلی نمی بینم و آفرینش جهان را نتیجه تصادف نمی دانم.به نظر من در آفرینش جهان هیچ عامل مجهول و حتی مرموزی وجود ندارد من در آفرینش جهان مشیت پروردگار قادر متعال را می بینم و بس و عقیده من شاید غیر منطقی نباشد.

آیا بشری که هوش و استعدادش محدود است می تواند بگوید که فلان موضوع با عقل و حق و فق می کند فلان موضوع دیگر نمی کند؟

در هر صورت من عقیده خود را ابراز نمودم و همیشه در این عقیده ثابت خواهم بود..

منبع کتاب اثبات وجود خدا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 1:6  توسط رامین  | 

جواب سوالاتی که به آنها پاسخی داده نشده است.

دونالد هنری پورتر Donald Henry Porter

فیزیک دان و ریاضی دان

فارغ التحصیل از کالج ماریون دکتر در فلسفه از دانشگاه ایندیانا و مدرس سابق دانشگاه ایندیانا بوده است استاد فیزیک و ریاضیات در کالج ماریون متخصص تبدیل های تماسی تغیرات اشکال محدود به دو بعد و پیوستگی مطلق

اگر شخصی بخواهد وجود خدا را ثابت کند همانگونه ثابت کند که قضیه فیثاغورث را در هندسه ثابت می کند به عقیده من چنین اعتقادی به خدا اجباری خواهد بود.از طرف دیگر باید توجه داشت که علوم پر از قوانین اصولی هستند که هنوز ثابت و محرز نشده است.با وجود این که ثابت نشدن این قواعد و قوانین مانع از آن نیست که در صورت لازم از آنها استفاده شود ولی مسلم است که از این اصول که فهم پدیده های طبیعی نتایج مسلم نمی دهند نمی توان در فهم معانی ما بعد الطبیعه استفاده کرد.

در علم فیزیک به سوالاتی می توان پاسخ داد که اول آنها لفظ چگونه باید و علم فیزیک به اغلب سوالاتی که در اول آنها لفظ چرا با شد نمی تواند جواب بدهد مثلا جواب سوال ((چگونه دو جسم همدیگر را جذب می کنند؟))را قانون جاذبه نیوتون به خوبی داده ولی جواب سوال ((چرا دو جسم همدیگر را جذب می کنند؟))داده نشده است قانون جاذبه عمومی باعث می شود ما بروی زمین بمانیم و به هوا نپریم و زمین در مدار خود به دور خورشید بچرخد جرت؟ جواب حدسی است.

یک قانون طبیعی می گوید اگر فاصله میان دو جسم خیلی زیاد باشد این دو جسم همدیگر را دفع می کند چرا؟باز هم جوابی ندارد.

یک قانون طبیعی دیگر می گوید که اگر علامت بار الکتریکی دو جسم که بار الکتریکی دارند یکی نباشد یعنی علامت یکی مثبت(+) و علامت یکی منفی (-) باشد این دو جسم همدیگر را جذب می کنند. و اگر علامت بار هر دو مثبت یا منفی باشد این دو جسم همدیگر را جذب می کند و اگر علامت هر دو منفی یا مثبت باشد همدیگر را دفع می کند در هر دو صورت جذب یا دفع به نسبت مستقیم حاصل ضرب بارهای بری آنها و به نسبت معکوس مربع فاصله است.ما باور داریم که هسته اتم دارای ذره های کوچکی است به نام پروتون که بار مثبت دارند و دراطراف آن ها الکترون ها با بار منفی در حرکتند و لازم بود این الکترون ها به پروتون ها بچسیند در صورتی که آنها همیشه فاصله خود را با پروتون ها حفظ می کنند پس ما می بینیم کخ قوانین طبیعی در فاصله خیلی خیلی زیاد در محیط های بسیار کوچک اجرا نمی شوند و برای این موارد لازم است قانون دیگری برای این جاذبه پیدا کرد.

به نظر می رسد که اغلب علما مایلند مبانی و پدیده های طبیعت را بدون آنکه خدا را در نظر بگیرند مطالعه کنندومثلا برتراند راسل فیلسوف و ریاضی دان بزرگ انگلیسی منکر وجود خداست.بعلت اینکه او جواب این سوال را نمی تواند بدهد:خدا افریده کیست؟شکی نیست که فکر راسل اصولا وسیع و عمیق است ولی آیا معقول چنان است که در این هنگام که تقریبا هر نظریه و علمی را به طرح پرسش های بدون جواب می کشاند در صدد یافتن پاسخی برای این پرسش باشیم؟من خود خدا را از آن جهت دخالت می دهم که عقل و منطق چنین اقتضا می کند.

در مورد سوالاتی که پاسخی به آنها داده نشده است می گوییم برای ادراک و فهم عالم دو نظریه وجود دارد که هر یک را جمعی از دانشمندان قبول کرده اند ولی قبل از آنکه را جع به آنها بحث کنیم بهتر است نکاتی چند را در نظر بگذرانیم.

جهانشناسی عبارت است از مطالعه وضع عمومی جهان با وسعت آن در فضا و طول و دوام آن در زمان.اگر کسی با تلسکوپ پانصد سانتی متری از بالای کوه پالومار به فضا نگاه کند اجرامی را مشاهده خواهد کرد که فاصله آنها از زمین بیش از یک میلیارد سال نوری است و آن شخص بیش از یک بیلیون کهکشان را مشاهد خواهد کرد .سال نوری فاصله ای است که سرعت نور در هر ثانیه 300000 کیلومتر است در عکسی که از آسمان برداشته شده و ما آن را در دست داریم ستارگانی دیده می شود که نوری که از آنها ساطع شده و فیلم عکاسی را متاثر کرده است.چندین میلیون سال پیش از آن ستارگان حرکت کرده است.

اندیشه ای که اکنون کاملا ثابت شده است این است که دنیا هر لحظه در حال گسترده شدن است.اگر به نور سفید با یک منشور شیشه ای نگاه کنیم خواهیم دید که نور سفید به هفت رنگ تجذیه می شود که مجموع آنها را طیف شمسی می نامند.هر گاه رنگها مرتبا پهلوی هم قرار داشته باشند آن وقت طیف متصل نامیده می شوند ولی وجود برخی از عناصر در منبع نور باعث می شود که خطوط تاریک در طیف بوجود آید با مطالعه این خطوط نوع عنصری که آنها را به وجود آوره معلوم می شود و علم طیف شناسی عبارت از مطالعه همین خطوط است.

با مطالعه خطوط می توان عناصر تشکیل دهنده اجرام سماوی را معین کرد مثلا چنی پیش وجود گازی در خورشید کشف شد که آن را هلیوم نامیدند که از لفظ یونای هلیوس که به معنی خورشید است مشتق شده و بعدا دانشمندان به وجود این گاز در زمین پی بردند.

آن قسمت از طیف سرخ است کنار سرخ طیف می ناند و انتقال به کنار سرخ طیف نشانه آن است که منبع نور را از شخصی که به طیف می نگرد دور می شود کهکشان های دور این نظریه را ایجاد کرده است که جهان پیوسته گستره می شود و کهکشان ها بتدریج از ما دورتر می شوند.

حال به آن دو فرضیه می پردازیم که در بالا اشاره کردیم و عبارتند از اول فرضیه گسترش جهان آلفر و گاموف و فرضیه دوم حالت ثابا هویل

طبق فرضیه اول جهان قبلا عبارت از یک توده بخار بوده که در فشار های فوق العاده قرار داشته و درای حرارت بالایی بوده است این هسته منفجر شده و جهان در نتیجه ستارگان و کهکشان ها بوجود آمده و حرکت فعلی کهکشان ها نیز نتیجه همان انفجار است.

هر دو فرضیه آلفر و گاموف چنین بیان می شود :هنگامی که سن جهان ما چهل و پنج دقیقه بود حرارت آن از یک بیلیون درجه بیشتر بود و در نتیجه این حرارت فقط پروتون نترون و الکترون وجود داشت و عناصر مختلف موجود نبود.بعد از انفجار که آن را باید ابتدای جهان نامید در عرض سی دقیقه تمام عناصر شیمیایی بوجود امده اند و شاید یک بیلیون سال بعد از انفجار کهکشان ها پدیدار شدند علت ایجاد کهکشان ها قوه جاذبه عمومی بوده است.

قبل از شروع جهان یعنی انفجار هسته اولی اوضاع چگونه بوده است؟بعضی ها تصور می کنند که در زمانی دور اجسام و اجرام مادی خیلی رقیق تر و پراکنده تر وحود داشته است که یکدفعه به هم متصل گردیده و جسم متکاثفی که باید منفجر شود را بوجود آورده اند.

در هر حال اگر قبول کنیم که جهان از انفجار یک توده اولی با حرارت و فشار فوق العاده به وجود آمده است آن وقت خواهیم گفت که این توده را خدا خلق کرده است و حرارت و نیروی لازم را به آن داده است.نمی توانم در امر خلق خدا صرف نظر کنم خدا تر تصویر حضور دارد

اما فرضیه دوم یا فرضیه بوندی-گولد-هویل که فرضیه حالت ثابت یا فرضیه خلقت مداوم نامیده می شود می گوید که جهان در زمان و فضا یکنواخت است ولی راکد نیست.

طرفداران این فرضیه معتقد اند که جهان هر آن گستره تر می شود و کهکشان ها دائما از زمین دورتر می شوند در جواب این سوال که ((چرا پس از مدتی کهکشان ها از منطقه دید تلسکوپ بیرون می روند در آسمان تغیراتی مشاهده نمی شد؟))می گویند خلقت در جهان قطع نمی شود و به جای کهکشان هایی که دور و ناپدید می شوند کهکشان های جدید خلق می شوند و به این ترتیب نقشه آسمان ثابت می ماند.ما اجسام یا اجسام سماوی را توسط نورشان درک می کنیم ولی اگر جسمی با سرعت بیشتر از نور از ما دور شود هیچ وقت رویت آن حتی با قوی ترین تلسکوپ برای ما امکان پذیر نخواهد بود چنان تخمین زده اند که کهکشان هایی که فاصله آنها با ما دو بیلیون سال نوری است سرعتشان بیش از سرعت نور است و هر گز دیده نخواهند شد و این دو برابر دید بزرگترین تلسکوپ جهان است.حال اگر فرض کنیم جهان در مدتی تقریبا به اندازه یک پنجم عمر خورشید گرسترش یابد و ستاره جدید خلق نشود در محیط دید هیچ جرم سماوی وجود نخواهد داشت و میدان دید ما خلا محض خواهد بود.

هویل بانی فرضیه دوم توسعه مداوم جهان را قبول دارد و برای پر کردن خلا حاصل شده از دور ترین کهکشان به فرضیه جدید متوصل می شود ولی مدعی است که این جرم سماوی از جایی نمی آید و فقط ظاهر می شود!

اما اگر من فرضیه خلقت مداوم را قبول کنم فورا خواهم گفت که این خلقت بدست خالق یعنی خدا انجام می گیرد.پس بازهم خدا در تصویر حضور دارد.

فرآیند خلقت به هر نحوی انجام شده است به دست خالق بوده است.وجود خدای متعال پایه اساسی هر فرضیه است و جواب سوالاتی که تا حالا به آنها پاسخی داده نشده است یک کلمه است و آن کلمه خداست.

منبع کتاب اثبات وجود خدا نوشته جان کاوور مونسما شرکت انتشارات علمی و فرهنگی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 22:41  توسط رامین  |